حمله صریح علی رهبری به مدیریت موسیقی در ایران

حمله صریح علی رهبری به مدیریت موسیقی در ایران به گزارش این با من، علی رهبری که اینروزها خویش را برای دو کنسرت بزرگ در مارینسکی روسیه آماده می کند، صحبت های صریحی در رابطه با وضعیت ارکستر سمفونیک و مدیریت موسیقی در ایران داشت. رهبری همینطور از احوالش سخن اظهار داشت که شنیدن اخبار بمباران ایران، روزهای سخت و غم انگیزی را برایش رقم زده است. او می گوید «دل من همیشه با ایران است، همیشه با مردم است و بنابراین در این شرایط نمی توانم خوشحال باشم.»


به گزارش این با من به نقل از خبر آنلاین به نقل از ایسنا، علی رهبری از برجسته ترین رهبر ارکستر سال ها با ارکسترها و اپراهای معتبر اروپا همکاری داشته است. او تحصیل کرده هنرستان عالی موسیقی تهران و آکادمی موسیقی وین است و در دهه های گذشته در کشورهایی چون اتریش، بلژیک، جمهوری چک و اسپانیا به عنوان رهبر دائم یا میهمان فعالیت نموده است.
رهبری علاوه بر فعالیت جهانی، در مقاطعی هم مدیریت هنری و رهبری ارکستر سمفونیک تهران را برعهده داشت و همیشه درباره ی وضعیت موسیقی کلاسیک و ضرورت توجه به استعدادهای ایرانی موضع گیری های صریحی داشته است. او به خاطر نگاه حرفه ای، سخت گیرانه و استانداردهای بین المللی اش در بین موسیقی دانان شناخته می شود.
اینک و در شرایطی که فعالیت ارکستر سمفونیک بتازگی با یک رهبر میهمان بار دیگر شروع شده است، ایسنا با علی رهبری درباره ی فعالیتهای اخیرش و ارکستر سمفونیک تهران گفتگویی داشت، که در ادامه این گفت و گو را می خوانید.

این روزها زندگی برای شما بیشتر شبیه سکوت است یا موسیقی؟

یک موزیسین در هر صورت بخش زیادی از عمرش را در سکوت می گذراند، اما با این حال از تمامی چیز تاثیر می گیرد.
اینروزها با وجود این که در کارم بسیار موفق بوده ام و کنسرتهای اخیرم در مارینسکی، کنسرت هایی درجه یک بودند و نتیجه بسیار خوبی داشتند، اما وقتی خبرهایی از ایران می رسید، این که مدرسه ای بمباران شده یا شهرهایی مانند تهران هدف حمله قرار گرفته اند، مدام دلم می سوخت. دل من همیشه با ایران است، همیشه با مردم است و به این علت در این شرایط نمی توانم خوشحال باشم.
البته نباید فراموش کرد که برای یک موزیسین، موسیقی فقط تفنن یا سرگرمی نیست، بخصوص در موسیقی کلاسیک، این کار شغل و حرفه من است و باید در هر شرایطی ادامه پیدا کند. من حتی زمانیکه پسرم فوت شده بود، تنها یک روز بعد باید در تهران کنسرت می دادم و نتوانستم آنرا لغو کنم، چون حرفه ام برایم مسئولیت آور و سنگین بود. با این وجود، غم سر جای خودش باقی بود.
حال هم غم ما برای ایران صد برابر است؛ چه در سکوت و چه در موسیقی، آدم نمی تواند خودش را از این وضعیت جدا کند. در هر صورت، روزهای بسیار سختی را گذرانده ایم. خبرهایی که بخصوص از بمباران شهرهای مختلف ایران، مدرسه ها، خردسالان و بیمارستان ها می رسد، نه فقط من، بلکه خیلی از دوستان ایرانی ما را اینجا عمیقاً ناراحت کرد.

بعد از این همه سال رهبری ارکستر در کشورهای مختلف، هنوز چیزی هست که روی صحنه غافلگیرتان کند؟

باید بگویم که تا جایی که مدیر برنامه هایم حساب کرده است، من بیشتر از دوهزار کنسرت بزرگ را در طول عمرم رهبری کرده ام و واقعا نمی دانم «غافلگیری» را چطور تعریف کنم. رهبر ارکستر در هر کنسرتی که روی صحنه می رود، همیشه نوعی اضطراب و نگرانی همراهش هست، اما اگر منظور از غافلگیری به مفهوم اتفاقی غیرمنتظره باشد، خوشبختانه تا امروز خیلی با آن مواجه نشده ام.
البته ممکنست گاهی اتفاق های عجیبی پیش بیاید. بطورمثال در فستیوال کاسل آلمان، قطعه ای بسیار بزرگ و مدرن را رهبری می کردم که پارتیتورش حدود ۸۰ سانتی متر بود، واقعا عظیم و سنگین. وسط اجرای زنده که از رادیو و تلویزیون هم پخش می شد، پارتیتور از روی پوپیتر (پایه نت) افتاد روی زمین. همان لحظه آنرا از روی زمین برداشتم، باردیگر روی پوپیتر گذاشتم و خوشبختانه دقیقاً همان صفحه ای باز شد که باید می بود، وگرنه ممکن بود اجرا بطورکامل به هم بریزد.
از این اتفاق ها ممکنست پیش بیاید، اما خدا را شکر در این چندهزار کنسرتی که داشته ام، هیچ گاه موضوعی پیش نیامده که واقعا بتوانم اسمش را غافلگیری بگذارم. شاید یکی از دلایلش این باشد که همیشه خودم را بسیار جدی و دقیق آماده می کنم و این آمادگی هنوز هم برایم همان قدر اهمیت دارد.
حتی اینروزها مشغول آماده کردن خودم برای دو کنسرت بزرگ در مارینسکی هستم که دو هفته دیگر انجام می شود. تمام تلاشم اینست که وقتی روی صحنه می روم، دقیقاً در همان سطحی باشم که از من انتظار می رود. راستش را بخواهید، من از آن موزیسین هایی هستم که با وجود کار در سطح بین المللی، هنوز هم هر بار که روز اول تمرین مقابل ارکستر می ایستم، انگار برای نخستین بار است که می خواهم ارکستر را رهبری کنم. آمادگی ما باید همیشه در همین حد باشد و این حس هیچ گاه برای من تغییر نکرده است.

امروز اگر بخواهید خودتان را معرفی کنید، می گویید رهبر ارکستر هستید، آهنگسازید یا یک معلم موسیقی؟
من آهنگساز هستم؛ دیپلمم را در رشته آهنگسازی گرفته ام و جایزه آکادمی وین را هم در همین رشته دریافت کرده ام. در کنار آن، رهبر ارکستر هم هستم. البته امروز بخش عمده فعالیت حرفه ای من در زمینه رهبری ارکستر است و در واقع شغل اصلی ام همین است.
با این وجود، قطعاتی را که خودم نوشته ام هم رهبری می کنم و خوشبختانه در اجرای آنها هم موفقیتهای زیادی داشته ام. اما اصولاً، من رهبر ارکستر هستم، نه معلم، بهیچ وجه خودم را معلم نمی دانم.
فقط در مواردی محدود، با چند نفر انگشت شمار، شاید حدود ۱۵ یا ۲۰ نفر کار کرده ام؛ افرادی که در سطح بسیار بالایی بودند و برای امتحان های مهم دانشگاهی، کنکور یا مسابقات بین المللی آماده می شدند، چه ایرانی و چه غیرایرانی. اما بطور کلی، فعالیت آموزشی به مفهوم تدریس حرفه ای نداشته ام و خودم را معلم نمی دانم.
حضور به عنوان رهبر میهمان دائم در اپرای مارینسکی (روسیه) چه تاثیری روی نگاه شما به موسیقی گذاشت؟
مارینسکی، یکی از مشهورترین سالن ها و مجموعه های موسیقی جهان است؛ از قدیمی ترین، ارزشمندترین و معتبرترین مراکز موسیقی کلاسیک. حضور در چنین محلی واقعا خیلی از چیزها را تغییر می دهد. اگر بخواهم در یک جمله توصیفش کنم، مثل اینست که ماهی در آب زلال و درجه یک باشد؛ آبی تمیز، سرشار از اکسیژن، جایی که واقعا می تواند زندگی کند و لذت ببرد.
ارکستر مارینسکی حدود ۴۰۰ نوازنده دارد و سطح آن فوق العاده بالاست. با این وجود هر بار که روی صحنه می روم، هنوز احساس می کنم که نخستین بار است.
من بیشتر از ۱۳۰ ارکستر در جهان را رهبری کرده ام؛ از وین، پاریس و لندن گرفته تا برلین و خیلی از ارکسترهای مهم دیگر، اما اینجا واقعا چیز دیگری است. یکی از مهم ترین دلایلش هم اینست که رهبر این مجموعه واقعا نابغه است؛ یک موزیسین درجه یک و استثنایی. برای من افتخار بزرگی است که او من را برگزیده و هر بار هم با احترام درباره ی کارهایم صحبت می کند.
گاهی حتی پیش می آید که هم زمان در دو سالن کنار هم رهبری می نماییم. من ساعت هفت شب در یک سالن روی صحنه هستم و ایشان همان ساعت در سالن کناری اثری دیگر را رهبری می کند. حضور در کنار چنین رهبری واقعا تجربه ای یگانه و کم نظیر است.
من سالی حدود هفت یا هشت کنسرت در مارینسکی رهبری می کنم. با این که رهبر میهمان دائم ارکستر هستم، تعداد اجراهایی که دارم تقریبا برابر با تعداد کنسرت هایی است که خیلی از مدیران هنری ارکسترهای بزرگ دنیا رهبری می کنند. به همین دلیل، هرچه درباره ی مارینسکی بگویم باز هم کم گفته ام.
در تمام عمر حرفه ای ام، با صدها موزیسین، رهبر و مدیر هنری رو به رو شده ام و با بیشتر از ۱۳۰ ارکستر کار کرده ام، اما دو مقطع برای من بطورکامل ویژه بوده است؛ یکی زمانیکه در حدود سی سالگی در کنار «هربرت فون کارایان»، بزرگ ترین رهبر قرن بیستم، قرار گرفتم و او استعداد من را تشخیص داد و دعوتم کرد. و امروز، پس از گذشت بیشتر از ۴۵ یا ۴۶ سال، حضور در کنار «والری گرگیف» برایم همان اندازه اهمیت و افتخار دارد.
واقعا فکر می کنم این فقط یک موفقیت شخصی نیست، بلکه افتخاری بزرگ برای نام ایران است؛ افتخاری که اگر مسئولان و مردم ایران بیشتر به آن توجه نمایند، متوجه می شوند که حضور یک رهبر ایرانی در چنین جایگاهی تا چه اندازه مهم و پرارزش است.
کار در فضای اپرا چه تفاوتی با رهبری ارکستر سمفونیک دارد؟
یک رهبر ارکسترِ واقعا خوب، خیلی وقت ها توانایی واقعی اش را در اپرا نشان می دهد؛ چونکه در اپرا، رهبر باید هم زمان مراقب مسایل بسیار مختلفی باشد؛ از خواننده ها و صحنه گرفته تا بازی، احساسات، هماهنگی میان ارکستر و اجرا و ده ها جزئیات دیگر.
البته در گذشته بسیار بیشتر اپرا رهبری می کردم و در سالن ها و مجموعه های مهمی هم این کار را انجام داده ام؛ از لندن گرفته تا تئاتر ماسیمو پالرمو، بارسلونا، برن، براتیسلاوا، اپرای زوریخ و اپرای ژنو.
تا امروز حدود ۴۰ اپرا، حتی کمی بیش از ۴۰ اثر را رهبری و ضبط کرده ام که بیشتر آنها جزو رپرتوارهای بزرگ، مشهور و مهم اپرایی بوده اند.
یک رهبر ارکستر باید این میزان تجربه در اپرا داشته باشد تا بتواند خودش را رهبر کامل بداند. فقط با رهبری کنسرت نمی گردد، چیزی در کار کم می ماند. تجربه اپرا بخش بسیار مهمی از رهبری ارکستر است و بدون آن، به عقیده من کار رهبر کامل نمی شود.

در اپرا، بیشتر مراقب موسیقی هستید یا روایت و درام؟
در اپرا باید به بخش های مختلفی هم زمان توجه داشت. وقتی اپرا را رهبری می کنم، مهم ترین نکته برای من، اینست که بدانم در صحنه چه اتفاقی درحال رخ دادن است. این مسئله بسیار مهم می باشد، بطورمثال وقتی «اتللو» را رهبری می شود یا «مادام باترفلای»، باید دقیقاً بدانیم روی صحنه چه می گذرد تا بتوانیم از نظر احساسی درست رهبری نماییم و با درام بطورکامل هماهنگ باشیم.
در کنار این، رهبر باید دائماً حواسش به خواننده ها باشد، هم از نظر ورودها، هم از نظر نفس گیری، و هم از نظر هماهنگی با ارکستر. در تمرین ها هم بخش مهمی از کار اینست که مطمئن شود متن درست خوانده می شود، چون بسیاری از خواننده ها خارجی هستند و ممکنست زبان اثر را بطور کامل ندانند. حال، رهبر باید به آنها کمک نماید تا هم تلفظ و هم مفهوم به صورت درست منتقل شود.
براستی، رهبر اپرا باید هم زمان به همه چیز توجه داشته باشد؛ به متن، به صحنه، به خواننده ها، به موسیقی و حتی به جزئیات اجرائی. در نهایت البته اصل کار اینست که موسیقی به درستی رهبری شود، اما این اتفاق فقط زمانی ممکنست که همه این لایه ها هم زمان درنظر گرفته شوند.
آیا اجرای خاصی از دوران مارینسکی هست که گاهی به آن فکر کنید؟
خاطرات بسیار زیادی از آنجا دارم، خاطراتی درجه یک و فراوان.
اگر بخواهم صادقانه بگویم، یکی از تجربه های بسیار ویژه برای من، اجرای «چنین گفت زرتشت» با صدای آقای فکری بوده است. استقبال از این اجرا واقعا بی نظیر بود؛ سه بار اجرا شد و هر سه بار با واکنش فوق العاده مخاطبان رو به رو شد.
خیلی از کنسرتهای من در مارینسکی در اصل سولد اوت شده اند. همین طور واکنش تماشاگران بعد از اجراها، همچون ایستادن و تشویق طولانی، برای من بسیار قابل توجه بوده است. البته این نوع واکنش ها در آنجا چندان رایج نیست، اما در بعضی اجراها این اتفاق افتاده و برای من بسیار پرارزش بوده است.
همچون اجراهایی که برایم ماندگار شده، استقبال از آثار ایرانی با زبان فارسی و با حضور خواننده ایرانی بوده است، یا اجرای قطعه «پارسی» برای دوتار و ارکستر که با استقبال بسیار خوبی از طرف مخاطبان روس مواجه گردید.
با این وجود، واقعیت اینست که تجربه های من در مارینسکی بسیار گسترده و متنوع است و انتخاب یکی دو یا چند اجرا به عنوان نمونه برتر، نوعی بی انصافی است. تقریبا همه این اجراها برای من تجربه هایی ویژه و درجه یک بوده اند.
از نگاه شما مهم ترین مشکل ارکستر سمفونیک تهران مدیریت است، اقتصاد است یا نگاه فرهنگی؟
درباره ی ارکستر سمفونیک تهران هرچه گفته شود، باز هم کافی نیست، چون مسئله اینست که بسیاری در بنیاد رودکی، و بخش های مدیریتی اصولاً درک دقیقی از این ندارند که سطح واقعی کار کجاست و مشکل دقیقاً چیست.
ارکستر سمفونیک مثل یک تیم است، درست مثل فوتبال، کشتی یا بسکتبال. این مجموعه نیاز به مربی، رهبر و مدیران باتجربه دارد. با یک فرد واقعا باتجربه می توان در مدت کوتاهی، حتی ظرف یک هفته، سطح یک ارکستر را به شکلی بالا برد که همه متعجب شوند، اما اگر این اتفاق نیفتد، حتی در طول ۱۰ سال یا ۵۰ سال هم همان مشکل ادامه پیدا می کند.
مشکل اصلی در ایران طی نیم قرن اخیر، نداشتن رهبر و مربی حرفه ای و باتجربه بوده است؛ کسی که عمرش را صرف رهبری ارکستر کرده باشد، از این طریق زندگی کرده باشد و تجربه واقعی صحنه های بین المللی را داشته باشد. متاسفانه این نوع تجربه در ایران یا وجود نداشته یا بسیار محدود بوده است.
بعضی ها که به دانشگاه رفته اند یا تجربه های پراکنده داشته اند، شاید برای آموزش های ابتدایی یا فضای آکادمیک مناسب باشند، اما برای کار حرفه ای در سطح ارکستر سمفونیک کافی نیستند. در سطح حرفه ای، ما با رهبرانی رو به رو هستیم که دهه ها تجربه مداوم رهبری در ارکسترهای بزرگ دنیا دارند.
مشکل دیگر اینست که گاهی افراد ناشی درباره ی این حوزه تصمیم می گیرند یا ارزیابی می کنند، و همین سبب می شود سطح واقعی کار دیده نشود. درنتیجه، یک چرخه تکراری شکل گرفته که سال ها ادامه پیدا کرده است.
با این وجود، تجربه من نشان داده است نوازندگان ایرانی ظرفیت بسیار بالایی دارند. ۲۰ سال پیش، وقتی بعد از حدود ۳۰ سال به ایران برگشتم و با بعضی از همین نوازندگان کار کردم، نتیجه اجرای قطعات بسیار دشوار، حتی برای خود من هم اعجاب انگیز بود. بسیاری باور نمی کردند این سطح از اجرا ممکن باشد.
حدود ۱۰ سال بعد هم باردیگر همین تجربه تکرار شد؛ همان نوازندگان، با تمرین منظم و برنامه ریزی درست، به سطحی رسیدند که در حد استانداردهای بین المللی اجرا کردند. حتی بعضی از آنها از طرف ارکسترهای خارجی دعوت شدند.
بدین سبب مسئله، کمبود استعداد نیست، مشکل اصلی نبود مدیریت حرفه ای و رهبری باتجربه است. در ارکستر سمفونیک، نقش رهبر درست مانند نقش سرمربی در فوتبال یا بسکتبال حیاتی می باشد. اگر این جایگاه درست انتخاب شود، در مدت کوتاه می توان به نتیجه بسیار خوبی رسید.
از راست: علی رهبری، والری گرگیف (رهبر اپرای مارینسکی)، رضا فکری (خواننده اپرا) نسل جدید نوازندگان ایرانی را چطور می بینید؟
جمع بندی من اینست که نوازندگان در ایران توانمند هستند و گاها سطح آنها و تجربه شان از سطح مدیر خودشان بالاتر است. درنتیجه این نبود رهبری حرفه ای و باتجربه است ک مانع رشد پایدار ارکستر شده است.
آیا هنوز رویای ساختن یک ارکستر در تراز جهانی در ایران را ممکن می دانید؟
ساختن یک ارکستر در سطح بسیار بالا یک رؤیا نیست، مثل اینست که بگوییم خلبان وقتی در هواپیما می نشیند فقط یک دکمه را فشار می دهد و هواپیما حرکت می کند. این یک رؤیا نیست، یک واقعیت است. اما اگر فرد ناآگاه باشد، همان هواپیما می تواند سقوط کند.
ما در ایران متاسفانه همیشه همین مشکل را داشته ایم، اینکه هیچ گاه مثل کشورهایی مثل کره جنوبی، چین یا ژاپن، دنبال بهترین ها نرفته ایم. به طور معمول انتخاب ها بر مبنای روابط، بودجه، دوستی ها یا حتی ظاهر و بیوگرافی های نمایشی بوده است، نه بر مبنای تخصص واقعی، تجربه و توان حرفه ای.
در حالیکه ارکستر سمفونیک، بخصوص در سطح حرفه ای، باید نهادی باشد که مردم دنبالش بدوند، نه اینکه او دنبال مردم بدود؛ یعنی باید به جایی برسد که اگر برنامه ای اجرا می شود، مردم مشتاقانه برای شنیدن آن بیایند، نه اینکه فقط با تبلیغات و شعار نگه داشته شود.
در سالهای ۱۳۹۴ و ۱۳۹۵، ارکستر سمفونیک تهران هر هفته برنامه های تازه اجرا می کرد، قطعات سخت و جدی روی صحنه می رفت و سالن ها پر می شد. مردم می آمدند و لذت می بردند. اگر آن زمان برخی مسئولان یا رسانه ها درک درستی از موضوع نداشتند، مسئله ای جداست، اما خود موزیسین ها و مخاطبان حرفه ای بطورکامل متوجه کیفیت آن اجراها بودند.
هم اکنون اگر به وضعیت ارکستر نگاه نماییم، متاسفانه با تکرار مکررات رو به رو هستیم. همان نگاه ها و همان افرادی که سال هاست می گویند «در حال درست کردن هستیم»، اما تغییر جدی اتفاق نیفتاده است.
انتظار خیلی از هنرمندان این بود که نگاه حرفه ای تری در حوزه های مدیریتی اعمال شود که تاثیرش در حوزه های هنری هم دیده شود اما در عمل چنین اتفاقی نیفتاده و تمرکزها در جای دیگری بوده است.
واقعیت اینست که نسل های گذشته شاید امکانات و آگاهی امروز را نداشتند، اما حداقل دغدغه و توجه به هنر وجود داشت. امروز اما کشورهایی مثل چین، ژاپن و کره جنوبی با انتخاب بهترین ها و سرمایه گذاری درست، خودشان را ۵۰ تا ۶۰ سال جلو انداخته اند، دقیقاً به این علت که بهترین ها را آوردند و به استاندارد جهانی فکر کردند، نه به حداقل ها.

آیا باوجود وضعیت موسیقی کلاسیک در ایران، رهبران ایرانی در خارج از کشور داریم که بتوان از آنها برای بهبود ارکستر استفاده کرد؟
در موسیقی کلاسیک در سطح بسیار بالای بین المللی، نخبه های فعالی در جهان داریم، بمراتب بیشتر از کره ای ها، چینی ها، ژاپنی ها و ترک ها، اما کسی به دنبالشان نمی رود، چون دوستان در سطح بسیار بسیار پایین تر قرار دارند و کل فعالیت هایشان به خطر می افتد. گرچه هنرمند درجه یک در سطح جهانی بیکار نخواهد ماند.
از نظر من، همین مسئله یکی از دلیلهای اصلی عقب ماندگی موسیقی کلاسیک در ایران در ۱۰۰ سال گذشته، بخصوص در حوزه ارکستر سمفونیک بوده است؛ وضعیتی که برعکس کشورهایی مانند کره جنوبی، ژاپن و ترکیه رقم خورده است.
همین طور در ۲۰ سال قبل که آگاهی بیشتری نسبت به وضعیت موسیقی در ایران پیدا کرده ام، به این نتیجه رسیده ام که خانه موسیقی در خیلی از موارد، بطور کامل از افرادی حمایت کرده که خود در تشکیل این عقب ماندگی نقش داشته اند.


منبع:

1405/03/05
14:45:34
5.0 / 5
72
تگهای خبر: آموزش , آموزشی , تخصص , دانشگاه
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۵ بعلاوه ۵
این با من - انجام پروژه
پربیننده ترین ها

پربحث ترین ها

جدیدترین ها

inbaman.ir - حقوق مادی و معنوی سایت این با من محفوظ است

این با من

انجام پروژه های شما : این با من، تخصص ما، تحقق ایده های شما. انجام پروژه ها باکیفیت و سرعت