وراپام وقتی خاکستر جنگ، چهره ی انسانی را نمایان می کند

وراپام وقتی خاکستر جنگ، چهره ی انسانی را نمایان می کند

به گزارش این با من، در «وِراپام»، اثر هشت دقیقه ای نازنین چیت ساز با تهیه کنندگی و نویسندگی سید محمدرضا خردمندان، جنگ نه یک پس زمینه ی تزئینی، بلکه کوره ای است که در آن، پوسته ی بیرونی یک نوجوانِ متهم به سرقت می سوزد و چهره ی حقیقی اش (چهره ی حقیقی یک انسان) نمایان می شود.


دانیال فرجی در نقش نوجوانی که به جرم دزدیدن یک دوچرخه دستگیر شده، در لحظه ای که موشکی کلانتری را ویران می کند، از زیر آوار نه برای فرار، که برای مساعدت با سربازِ بازداشت کننده اش بیرون می آید؛ و این چرخشِ کوچک اما سنگین، کل منطق درام فیلم است. «وِراپام» که با حمایت کانون سینماگران جوان و مشاورت حبیب حبیب زاده در دلِ همان روزهای جنگ و آتش بسِ پس از حمله ی چهل روزه ساخته شده، نشان داده است که فیلم کوتاه چه طور می تواند در کوتاهترین زمان ممکن، ضربه ای عمیق به ادراک اخلاقی مخاطب وارد کند.

ایجاز به مثابه انتخاب فرمی؛ منطق ضربه در هشت دقیقه

نخستین دغدغه ی هر فیلم کوتاه، این پرسش است که آیا زمان محدود به پرداختِ داستان فشار می آورد یا آنرا تیز می کند. در «وِراپام» فشرده سازی هیچ آسیبی به پرداخت نزده است؛ چون اساساً منطقِ فیلم کوتاه همین است: در مدتی کوتاه باید ضربه را وارد کنی. چیت ساز هیچ اضافه گویی نمی کند؛ هر سکانس در خدمت رسیدن به نقطه ی عطف است و سرعتِ روایت بجای آنکه مخاطب را در جزییات گم کند، او را بسمت سکانس پایانی می راند همان جایی که فیلم کار اصلی اش را با مخاطب می کند. ریتمِ روایت، با وجود ایجازِ شدید، خوش آهنگ باقی می ماند و این خود نشانه ای از مسلط بودن کارگردان بر فرمِ کوتاه است.

کلانتری؛ جایی که مرز جرم کوچک و فاجعه بزرگ در هم می شکند

انتخاب کلانتری بعنوان مکانِ اصلی، هوشمندانه ترین تصمیم کارنامه ی ساخت این فیلم است. کلانتری جایی است که نوجوان به خاطر اتهامِ سرقت واردش شده؛ نمادِ برخوردِ قانون با یک خطای کوچکِ شهری. اما وقتی موشک به همان کلانتری به هدف خوردن می کند، مرز میان جرمِ کوچکِ شهری و فاجعه ی کلانِ انسانی در هم می شکند و قاعده ی بازی واژگون می شود. سربازی که لحظاتی پیش دستِ نوجوان را با دستبند به دست خود بسته بود، حالا زیر آوار است؛ و همان دستِ بسته، حلقه ی پیوند دو انسان در بحران می شود. مکانِ بحرانی نه فقط تنش را می سازد، بلکه تغییر رفتار نوجوان را معنادار می کند. جنگ، با حذفِ همه ی قواعدِ عادی، به نوجوان فرصت می دهد خودِ حقیقی اش باشد و او آنرا به مهلتی برای بخشودگی تبدیل میکند. اینجاست که فیلم نشان داده است حتی یک نوجوانِ سارق، روحیه ی انسانی دارد و بعد از به هدف خوردن موشک، خودرا محق و مکلف می داند که کمک نماید.

فریب تمیز دراماتیک؛ از ادامه جرم تا ابزار نجات

بزرگ ترین هنر روایی «وِراپام»، فریبی تمیز و حساب شده است که مخاطب را درگیرش می کند. فیلم از همان آغاز، به صورت کامل تداعی می کند که ما در کلانتری هستیم و این نوجوان، متهم به سرقت است؛ اما همان دستبندی که نمادِ بهتان است، لحظه ای طلایی می شود: سربازِ در حالِ مکالمه ی تلفنی با مادرش، نامِ دارو را می پرسد و نوجوان با یک خودکار، نامِ دارو را کفِ دستش می نویسد. مخاطب هنوز از این جزییات خبر ندارد و فیلم بخت خودرا نگه می دارد. زیر آوار، وقتی نوجوان کلیدِ دستبند و مقداری پول را از جیب سرباز (که کسی نمی داند زنده است یا مرده) برمی دارد، ادراکِ ما برای لحظه ای به تداومِ جرم برمی گردد؛ او هنوز سارق است. فیلم عمداً لحظه ی حادثه را از لحظه ی درکِ انگیزه جدا نگه می دارد؛ تا زمانی که فلاش بک، مکالمه ی سرباز و مادر را نشان داده است و سکانس پایانی، همه چیز را ورق می زند. پس رفتنِ نوجوانِ خاکی وخونین با دستِ لطمه دیده به داروخانه و اعلامِ همان نامِ دارو، پُزِ نهاییِ فیلم است چرخشی که مخاطب را خلاف تصورش غافلگیر می کند و آن رفتارِ مبهم زیر آوار را از ادامه جرم به ابزار نجات بدل می سازد. شخصیتِ خاکستریِ نوجوان دقیقاً همین جا چندلایه می شود: سفیدی و سیاهی در او جابه جا می شود، نه آنکه یکی را حذف کند.

صدای بی موسیقی و اصالتی که از دل تلاطم آمد

تصمیمِ جسورانه ی حذفِ موسیقی پیشنهادی که آهنگساز، حامد ثابت، خودش داد ریسکی بزرگ بود که نتیجه اش موفق از آب درآمد. فیلم تمام وکمال به طراحی صدای محمدحسین ابراهیمی متکی است و این اتکا، بجای خالی گذاشتنِ روایت، به ریتمِ خوش آهنگِ آن صدمه ای نرسانده است. صدا، جای موسیقی را می گیرد و شوکِ انفجار، سکوتِ زیر آوار و نفس های محکومِ نوجوان را باورپذیرتر می کند. باورپذیریِ فضا تنها محصولِ فرم نیست؛ از شرایطِ خودِ تولید هم می آید.

فیلم در لوکیشنِ واقعیِ یک کلانتری، در میانه ی هشدارهای مکررِ تخلیه و وضعیتِ اضطراریِ جنگی ساخته شده؛ حال وهوایی که به قول ی عوامل، همین حسِ تلاطم و آماده بودنِ برای خطرِ هر لحظه، بازتابش در فیلم کاملا مشهود است. چنین اصالتی را نمی توان با طراحی صحنه و مهاربندی شبیه سازی کرد؛ قاب های «وِراپام»، تنشِ پشت صحنه را در سینه ی خودشان حمل می کنند و همین، رام کردنِ نه فقط بیننده، بلکه سازنده ی فیلم را ناممکن می کند.

کلام پایانی

«وِراپام» با وام نگرفتن از شعار و شعاری نگاری، در هشت دقیقه ثابت می کند که سینمای کوتاه جنگی می تواند بجای نمایشِ خودِ جنگ، اثرِ جنگ بر وجدانِ یک نوجوان را روایت کند. تلاقی نگاهِ ایجازمحورِ چیت ساز و تجربه ی خردمندان در آثار نوجوانانه، اثری فشرده، منسجم و تعجب آور ساخته است که در آن، غافلگیریِ پایان بندی بارِ عاطفی داستان را به اوج می رساند. فیلم از ما نمی پرسد جنگ را چه کسان آغاز کردند؛ از ما می پرسد زیر آوار چه کسی هستی. سارقی که به دزدی ادامه می دهد، یا انسانی که به نجات یک زندگی می شتابد و پاسخ را، با یک نوشته ی کفِ دست، در داروخانه ای خونین و غبارآلود به ما تحویل می دهد.

1405/07/30
11:39:11
5.0 / 5
5
تگهای خبر: تولید , موسیقی , هنر
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۳ بعلاوه ۴
این با من - انجام پروژه
پربیننده ترین ها

پربحث ترین ها

جدیدترین ها

inbaman.ir - حقوق مادی و معنوی سایت این با من محفوظ است

این با من

انجام پروژه های شما : این با من، تخصص ما، تحقق ایده های شما. انجام پروژه ها باکیفیت و سرعت